سلام مهمان عزیز ، اگر این پیغام را مشاهده میکنید به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکرده اید ! ثبت نام کنید و از تمام امکانات انجمن بهرمند شوید.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید وارد شوید
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه غمگین سر مزار
#1
گفتم : میری ؟

گفت : آره..

گفتم : منم بیام ؟

گفت : جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر !

گفتم : برمی گردی ؟

فقط خندید...

اشک توی چشمام حلقه زد

سرمو پایین انداختم...

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد

گفت : میری ؟

گفتم : آره

گفت : منم بیام ؟

گفتم : جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر !

گفت : برمی گردی ؟

گفتم : جایی که میرم راه برگشت نداره !

من رفتم... اونم رفت... ولی اون مدتهاست که برگشته

و با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده... Smile(7)
resim
پاسخ }
سپاس شده توسط: mraliw ، fatimaw ، mahboobeh
#2
غمگین و درد دار بود  Smile(5)
resim

کد تخفیف 9 درصدی هاستنیگ معروف نت افراز UC618HTY
پاسخ }
سپاس شده توسط: mahboobeh ، alone
#3
امان Smile(5)
resim
پاسخ }
سپاس شده توسط: alone ، mahboobeh ، mraliw
#4
خیلی غمگین و زیبا  بود  Smile(7)  Smile(5) Smile(5)
resim
پاسخ }
سپاس شده توسط: alone ، mraliw


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Heart داستان عاشقانه ی غمگین مریم و علی asra 3 159 ۱۳۹۶/۰۶/۰۸، ۱۲:۳۱ ب.ظ
آخرین ارسال: fatimaw
  داستان کوتاه غمگین (قرار ملاقات) alone 3 102 ۱۳۹۶/۰۳/۱۰، ۰۴:۰۴ ب.ظ
آخرین ارسال: mraliw

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان